عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

278

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

جز در ملاقات خصوصى نميتوان توافق حاصل نمود مذاكره كند . فيروز از صف خارج شده بجانب او رفت و هردو در نقطه‌اى ايستادند كه هردو صف قادر بشنيدن مذاكرات آنان نبودند . خشنواز آنچه ممكن بود از تلطّف و تضرّع و متوجّه ساختن او بعواقب ناجوانمردى و عناد و اتمام حجّت خوددارى ننموده او را گفت : اينرا هم بدان كه آنچه از من شنيدى از ضعف نفس يا ترس از اينكه تعداد قشونم خيلى كم است نيست بلكه ميخواستم خطاهايت را نسبت بخودم واضحتر ساخته اثبات نمايم و خود را بيشتر مستحقّ توفيق و عنايت خداوند سازم . فيروز از جواب خوددارى كرده هردو آن روز مراجعت نمودند و فرداى آن روز به قصد محاربه بازآمدند . چون فريقين صف آراستند خشنواز سندى را كه فيروز نوشته بود بر فراز نيزه‌اى كرده در معرض قشون فيروز قرار داد كه با ملاحظهء اين سند غدر و ناجوانمردى او را دانسته از متابعتش سرباز زنند همراهان فيروز مردّد شده نميدانستند كه بايد با او جنگيد يا نه و همين كه جنگ درگرفت قشون فيروز منهزم گرديد و فيروز هم اضطرارا انهزام يافت خشنواز امر كرد تا عساكرش راه را بر قشون ايران بسته مجبورشان كنند كه از خندق مستور بگذرند كه حين عبور تخته‌ها درهم شكسته يكى بعد از ديگرى در آن افتادند و فيروز هم در آن پرت شد « 1 » و جمعا بچنگ دشمن گرفتار آمدند ايرانيان شكست فاحشى خوردند و معدودى از آنان جان بسلامت بردند خشنواز از وجد خوددارى نتوانسته گفت : اينست جزاى طاغى ناجوانمرد . و مالك جميع محمولات و اموال فيروز همچنين افراد خاندان او و مرزبانان و ساير همراهان او گرديد ولى سوفرا « 2 » مرزبان سيستان و زابلستان با قشون خود رسيده خشنواز را پيغام داد كه فتح خود را به همين جاى خاتمه داده زياده‌روى نكند و اسرا و غنائم را مسترد دارد و الّا حاضر بجنگ شود . خشنواز تصميم برد گرفت و اسرا را عموما مسترد داشت و سوفرا پس از گرفتن غنائم به مدائن برگشت . جميع اعيان بر او گرد آمده او را تهنيت گفتند و بلياقتش همى ستودند و او را گرامى داشتند و بلاش ابن فيروز او را سپهبد عراق و فارس ناميد و سوفرا هميشه از مراحم اين پادشاه

--> ( 1 ) 483 ميلادى ( 2 ) سوخرا